بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 124

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

را تحصيل كند ، و در درجهء دوم غيرت غيرتست براى وقت فايت كه مبادا وقت شهودش فوت گردد ، يا حيا مىكند از فوت وقت ، پس در حيا هم يك‌مرتبه از غيرت موجود است كه با ساير مراتب در اسم غيرت واحد است از اين جهت مىفرمايد : « واحدة فى الاسم و تفترق فى الوجود » در اسم آن مراتب متّحده يكى هستند و در وجود از هم جدا مىشوند لأنّ ميراث الحياء الفرار من اللّقاء زيرا ميراث حيا فرار است از لقاء حق به جهت اينكه حيا در اوايل است ، كه خود را قابل و لايق قرب و لقاء نمىداند و از علم به اين مسئله است و ميراث الغيرة الفرار من الحياء ميراث غيرت گريز از حياء است زيرا كه در غيرت ، وجودى و علمى باقى نمىگذارد كه ملاحظهء حيا كند به جهت اينكه نفس ملاحظه و علم از آثار و رسوم هستى و بشرى است و غيرت عشق در عاشق عارف ، وجودى باقى نگذاشته ، و نه اوصافى كه علم باشد پس حيا مرده و ميراث گذاشته غيرت را غيرت عشق وجود همه اغيار بسوخت كه العشق نار لا تبقى و لا تذر الباب السّادس عشر فى الوقت و الجمع و الفرق « فوائد الأوقات تتعلّق بثلاث : حفظ الوقت » « و شرط الوقت ، و كتمان الوقت » بدانكه وقت « 1 » براى خاصان در اصطلاح ، حضور و شهوديست كه سبقت نكرده باشد در غير وقت حاضر ، و آن عبارت از حال ظهور حالى از حالات معينه ، يا تجلّيى از تجلّيات خاصّه است و براى عوام ، « وقت » طاعت و طلب

--> ( 1 ) عزّ الدين محمود كاشانى در مصباح الهدايه گويد گاهى مراد عرفا از وقت هر حالى بود كه بر سبيل هجوم و مفاجات از غيب روى نمايد و به غلبهء تصرّف سالك را از حال خود بستاند ، و منقاد و مستسلم حكم خود گرداند ، و اين وقت خاصهء سالكان است و به همين معنى اشارت كرده مولوى معنوى كه مىگويد ، صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق